زبان  مردم بخیتاری (2)

ساختار زبان بختیاری :

 

درساختمان زبان بختیاری ویژگیهای جلوه گر است که برشمردن آن جهت شناخت بیشتر ضرورت است این ویژگیها در روستا نشینان و یک جا نشینان بختیاری از غنای اصطلاحاتی و واژگان برخوردار است.

 

·    بی شماری اصطلاحات بومی که نمایانگر زندگی بختیاری است و چنانچه بخواهیم به زبان پارسی ببریم معادل آن کمتر و به مغز معانی نزدیک نمی شویم .

·         سودن پاره ای از واژگان فارسی به گونه ساختمان زبان خود دراوردن چون : زرzer

·         زیر، خم xum  خودم ،چه ،چاه، مه، که معادل آن در زبان فارسی وجود دارد

·    با افزودن ستن setan به پایان بن فعلهای فارسی و ساختمان فعل فارسی را چون مصدرافعال خود ساختنچون خند،پر درخندستن و پهرستن ، خندیدن و پریدن است ،لازم به توضیح است که" پ"بعلت کشیدن پس از خود حرف "ه" را می پذیرد این ویژگی در افعالی که حرف دوم آن "ر" باشد درست است مانند:گهرستن gehrestan گرفته شدن دهرستنdehrestan دریدن ، بهرستن buhredtan بریده شدن ، سهرستن sehrestan سریدن و غیره

 

·    بیان حرف "د"de در این زبان با صدایی بین د- ذ -ر - ث تلفظ دارد،دربیان "د"بجای اینکه سطح زبان کشیده شود ،از نوک زبان به بعد زبان جمع گردیده وبه عقب فضای دهان کشیده خواهدشد که آن شامل هر"د" در زبان بختیاری نخواهد شد همچنانکه هر"ش" در بختیاری حرف"س" نمی شود مگر حرف "ش" ضمیر.

 

وآن شامل حرف "د" وسط و"د" آخردر واژگان است که درگذشته این حرف با علامت مشخصی شناسه می گردید و در رسم الخط فارسی به دلیل آنکه به صورت "د" نوشته میشد در صورتی که این حرف در بختیاری درکهن روزگاران در خط وزبان پهلوی و اوستایی شناسه خود را به شکل نمایان کرده است که از نظر ظاهری "د"بسیار تفاوت دارد، چون th درزبان انگلیسی با این تفاوت که th در اول واژه نیز کاربرد زبانی دارد در صورتی که این حرف در زبانهای اوستایی ، پهلوی ،سنسکریت که ریشه در هند واروپایی دارند و نیز زبان بخیتاری در وسط و آخر واژه به این شکل خاص تلفظ می گردند چون : خدا، رهد، اوید(آمد)، داد، آلیده(آلوده).

·    دگرگونی هجاها ،همچنانکه در زبان فارسی "کهن نبشت " را اکنون "نوشت" می خوانند و می نویسند این دگرگونی "ب" به "و" در زبان بختیاری رواج کامل دارد مگر "ب" اول واژه،او(آب) ، خوو(خوب)،موارک(مبارک)واژه بهار و چون آن که اول آنها با حرف "ب" شروع می شود این قاعده حاکم نخواهد بود مثلا "وهار" گفته نمیشود حتی این واژه هرگاه ترکیب گردد همچنان موقعیت خودرا حفظ کرده است چون گل بهار(ازنامها) زرباد(زیرباد- فراباددرمسیرباد)،سربار،شمبار(نام محلی ،شم بهار)

دگرگونی "و" به "ی" چون : ری "رو" می"مو"، داری"دارو" شی "شوهر" برگزیدن،دید"دود" بنابراین "و" تبدیل شده بختیاری از "ی" بارز استفاده کرده به گونه ای که "و" رادرخود حل نموده است این "و" شامل ویا "وا" در واژگانی چون سوار،هوش، هو(خورجین) و غیره نخواهد بود.

زیرا در زبان پهلوی خویش (قوم)را خوی ش khwwish با تلفظ حرف "و" و "ی" بیان میشود.

     دگرگونی پاره ای حرف"ق"،"غ"به"گ" که باز از زبان پهلوی و اوستایی ریشه گرفته درزبان بختیاری معمول است چون:"قوزک،گوزک"،"منگ"،"مغز،مزگ،حرف"ژ"درزبان کمتر استفاده شده وبیشتر"ج"بیان می شود ،دگرگونی"خ"به "ه"چون خیش (هیش)،خورجین (هورجین)

·         پیشوند در افعال زبانهای بختیاری وکاربرد آن:

دربرخی از فعلهای فارسی که پیشوند"بر"پیش از فعل واقع می شود هرگاه بخواهیم به صیغه های ماضی و مضارع اخباری ببریم باید "می" به فعل بیافزاییم ،این "می"پس از پیشوند قرار میگیردوبین فعلا وپیشوند فاصله انداخته،درصورتی که در فعلهای بختیاری هرگاه "می"که "ا"می باشد در ماضی و مضارع اخباری قرار گیرد دامان ترکیب فعل را رها نمی کند چون :

برگشتم ،برداشتم،برگرفتم،درفارسی چون به ماضی یا مضارع اخباری بروند چنین خواهند شد:

برمیگشتم، برمی داشتم،برمی گرفتم چون به ماضی و مضارع بختیاری بروند این چنین

خواهند شد:

"اورگشتم یا اورگردم"اورداشتم یا اوردارم"اورگرهدم"وغیره.........

 

برگزیده ا ز کتاب: از بختیاری تا بختیاری نوشته حسین حسن زاده زهدار

زبان مردم بختیاری

گل واچ "گل واژه ها"

 

زبان بختیاری راباید گنجینه گل واچ یا گل واژه ها نامید،زیرا این زبان مجموعه ای از واژگان کهن را در بردارد که کمتر پژوهشگری پیرامون آن به تفحص پرداخته است. گلزار واژگان بختیاری سرشار از اصیلترین و کهن ترین و زلال ترین سخنان نیاکان این مرزوبوم است که در گنجینه زبان بختیاری و لری تا به امروز راه بپیموده و بیم آن می رودبی توجهی به این گوهر گرانبها راه نیستی و فراموشی را از سرگیرد.گل واچ که خود نامی جهت کار پژوهشی واژگان بختیاری و ریشه یابی آن انجام داده ام به معنی گل واژه هاست.چرا که "وچ"یا vachدر زبان

اوستایی سخن گفتن است "وچائو" هرگاه با واژه "میت" mith همراه می گردد یعنی گفتار دروغ ،آنچه امروز در زبان بختیاری "چاو" caw یا "چو" گویند.

همچنین" واژه" vag یا "باژ" به دعاهای کوچک در عصر ساسانیان گفته می شد که مفهموم زمزمه با خدای خود کردن است و زیر لب دعاخوانی را باژ یا" واژه"می گفتند ونیز سخت وگفتار درزبان پهلوی "واچ" است که در زبان بختیاری "وت واچvet-e-vac یا وت واج" همان واژ یعنی پیرامون گفتار سخن کسی پرداختن معمول و مصطلح است .

وت به تنهایی به معنی سخن گفتن ،حرف، لغت، کلمه، لفط، بیان تعبیر است.ناگفته نماند زبان هر ملتی خود آئینه ای تمام نما از فرهنگ و اندیشه و شیوه زندگی آن ملت است،وقت که در یک ملت آسیایی از زن با عنوان "بانو" یاد می شود چرا که بانو یا بان به معنی چراغ خانه پایه و ستون و دفع کننده تاریکیها وفروزنده روشنایی های آن می باشد واین نشان دهنده ایرانیان جهت ارج نهادن به مقام و جایگاه زنان ارج می نهادند این میراث بزرگ در زبان قوم لر نیز ماندگار و پایدار است در روز شاید ما چندین با واژه "دا"دایه"داک"دی"دادا"دده"ددی"دالو" بکار میبریم یا می شنویم .

"دا"DA در باره آن "دستور کانگا" آنجا که برزبان گاتایی تفسیری دار یکسانی معانی این واژه را در زبانهای اوستایی،سنسکریت، پهلوی، کردی،ارمنی ولری به معانی پرستار،مادر،بخشنده نگهدارنده،تکیه گاه ستون،تغذیه نمودن که باز همه از صفات خداوند ودرزبان انگلیسیdame به معنی بی بی و خاتون ،بانو به کار می رود،می داند درزبان لری و بختیاری "دادا" به معنی پرستار"دا"دی"داک"دایه"و تایه"به معنی مادر کاربرد دارد و "دلاک"یا چوب دلاک ستون و چوب ایستاده و ستون چادر است و دالوکه همان واژه داآلود است به معنی پرمایهو صفت مادری که به مادران پیر یا پیر مادران گویند

قند جویی فپند جویی ای جناب

هرچه می جویی بجو،

بیکران بحریست ،گوهر بی حساب

هرچه می جویی بجو

فارسی گویی فدری گویی ورا

هرچه می گویی ،بگو

بهر من تنها زبان مادریست

همچو شیر مادراست

بهر آن تشبیه دیگرنیست، نیست

چونکه یر مادراست

زین سبب چون خنده های دلبرم

دوست می دارم ورا

چون نوازش های گرم مادرم

دوست می دارم ورا

 

گرچه برخی زبان بختیاری را مستقل از زبان لری دانسته اند ولی در مجموعه شاخ برگ زبانها می توان شاخه ای از زبان لری از آن یاد کرد که یکی از کهن ترین زبانهای اقوام ایرانی به شما ر می رود و ستم ها ف آسیبهارا تا کنون بر دامان پاک خود داشته است.

زیرا که هر یک از گویشهای لری(لرستانی ،بختیاری، بویراحمدی و ممسنی ) ویژگیهای صوتی معنایی ، صرفی و واژگانی خاص خود را دارند که بر اثر تغییرات وتفاوتهای فارسی امروز و هزار سال پیش را نسبت به اختلاف گویش لری ممسنی در فارسی و لری لرستانی را که در سوی مناطق لرنشین واقع شده اند در نظر بگیریم انشعاب در گویش لری مادر از هزار سال پیش فراتر میرود.و درنتیجه با توجه به پیوستگی تاریخی نژادی سرزمینهای لرنشین فعلی در دوران باستان که محل سکونت اقوام پارسی بوده زبان لری از زبان پهلوی پارسیک جنوب منشعب شده است.                                                                            

اما سخن ما پیرامون زبان بختیاری است وهرجا که در این مقوله و گفتار از بختیاری نامی آید مراد زبان بختیاری می باشد که یگانگی خاص این زبان موجب گردیده تاهر بختیاری تباری از چهار گوشه جغرافیای بختیاری می تواند زبان همدیگر را بخوبی بفهمند واین خود زبان است که نزدیکیهایی را بین می آفریند یک بخیتاری الیگودرز به راحتی با زبان یک روستایی رامهرمزی می تواند از طریق زبان با همدیگر ارتباط برقرار کنند .

    ناگفته نماند که زبان بختیاری نیز تفاوتهایی را دردرون خود حمل می کند که بیشتر لهجه ای می باشد که چندان محسوس نمی باشد مگر از نظر بیان واژگان مراد واژگان یکسان ولی دارای لهجه قومی متفاوت و آن هم به سبب موقعیت جغرافیایی منطقه بخیتاری است که هر روستا یا طایفه و قومی رارودخانه ای فاصله رشته کوهی مسیر خاص کوچ ییلاق و قشلاق معین از هم جدا کرده است وهر طایفه لا لهجگانی نسبتا محسوس بخشیده یا واژگان خاص داده است.

زبان بختیاری یکی از زبانهای جنوب غربی ایران است و با کم وپیش اختلاف در عباراتی چون "لری لهجه ای از زبان فارسی" یا" گویش بختیاری"که در برخی نوشته ها و گفته ها به کار برده می شود خارجی می سازدپدیده های معنایی افعال صرفی و واژگان و اصطلاحات ویژه این زبان چنانچه بخواهیم برخی را به زبان دیگر برگردان کنیم یا آن را پیدا نمی کنیم یا چنانچه بخواهیم از ترکیب چند واژه که معنی اصطلاح یا واژه را برساند باز می مانیم وبه کنه و جوهر مفهوم و معنی وازه بختیاری نرسیده ایم.

 

زبان مردم بختیاری

 

سابقا سه زبان در ایران بوده : یکی زند وآن لغت ولسان مخصوص دینی آنها بوده که کتب مذهبی و علماء دین ناطق و متکلم به آن زبان بوده اند. دوم زبان دری که زبان مخصوص پارسیان می باشد. سوم پهلوی که زبان مردم پهله بوده و پهله اسم مخصوص اصفهان و اغلب بلادی است که در مدی یا عراق عجم حالیه است . فردوسی می گوید."زبان کیان پهلوی بوده است " زبان بختیاری تقریبا پهلوی است.

 

برگزیده از کتاب:تاریخ بختیاری تالیف علیقلی خان سرداراسعدوعبدالحسین لسان الطنه سپهر

 

ويژگي‌هاي فرهنگي بختیاریها:

همتبار 

 

سلام ای همتبار نازنینم

تورادرحلقه دل آن نگینم

بیا با قاصدکها پر بگیریم

دوالالی نابی سربگیریم

شویم سرمست جام یادهارا

که می کشتیم گل بنیادها را

بده جامی زچشمه کامگاری

بشوییم از گل اوزی غباری

بدست گیریم(کله گردون)مهری

شکرخندی شویم برکنج چهری

رویم باردگردرقاب شبنم

که برگل بوسه ها میزد دمادم

به چشم کوچه خاکی درآییم

به ذهن باغ ویاس پرپرآییم

 

 

 

- دوالالی:بانگ شادی         - اوزی: گونه ای از تعاون وهمکاری در بین مردمان بختیاری

 

- کله گردون : درجشنها جهت یاری رسانی به افرادیکی از تماشاچیان کلاه خودرابرداشته ودرمیان شرکت کنندگان

به گردش در می اورد و کمکهای نقدی درون کلاه ریخته میشود به هرمیزان که باشه به نوازندگان دهش میکننداین

روش رو کلاه گردون گویند

 

 

سرزمین ما دارای یکی از ژرف ترین و پربهاترین فرهنگ های جهان است، هر گوشه این

فرهنگ ، جهانی است پرشکوه و درخشان و دل آویز که یکی از این گوشه ها ،مکتبها و نظام های اخلاقی و منشی و گوهرهای گران بهایی است که به صورت آرمان و کیش و آیین شعر وچکامه و قصه و حماسه و داستان و لطیفه و.....وجوددارد       (نوشته دکتر حسین وحیدی)

چشم داشتن به فرهنگ ملی وقومی همگام با این پیشرفت ها و پدیده های دانش نوین درراه

شکوفایی پیرامون خود می تواند درراه سعادت بشری گامهای بلندی بردارد . همچنین است انسان جهان ماشینی اگر پشتوانه ای به عنوان سنت ورسوم و آنچه به نام فرهنگ ملی خویش

نداشته باشد ویا از آن دوری جوید دراندک زمان چون ماشین بی روح که نزدیک ترین همدمش آچارها خواهد بود.

 

برگزیده : (از کتاب ازبختیاری تا بختیاری نوشته  آقای حسین حسن زاده رهدار)

 

مجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن‌كه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب مي‌كند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.

يكي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي آغازين قرن حاضر گروههاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران ” تخته قاپو“ ( يكجانشين) شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشت‌هاي شرق خوزستان و تابستان را در بخشهاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند. آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت‌ماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد كوه در مناطق معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داري مشغول مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي است.

خاستگاه بختیاریها :

ویرایش مطالب جدیدی در مورد خاستگاه بختیاریها :

آنچه از هردودتسی (هرودوت) تاریخ نویسان نقل کرده اند خاستگاه بختیاریها دامنه های قففاز و ارمنستان بوده و سپس به سوی خاور ایران یعنی جنوب رود جیحون ودر کرانه های رود دهاز انجایی که بلخ فعلی بنا گردیده فرود آمدند.

قوم تازه وارد آن سرزمین را به مناسبت فراوانی نعمتهایش "بخت آور" نامیدند

 آنجایی که آنان از باختر دریای خزر به سوی خاور آمده بودند(باختریان)نام گرفتند همچنین درواژگان یونانی از آنان به نام باکتریا و شهربلخ را باکترا و روددهاز را باکتروس گفتند.بنا به عقیده ای هجرت دوم بختیاری از حوالی رود دهاز به دامنه های زاگرس و خوزستان بوده اما آنچه که از ساکنان کهن زاگرس و جلگه های جنوبی آن

 یاد می شودنخست" گوتی" ها ساکن بودند که چون از کوههای زاگرس به زیر امدند

دردشتهای خوزستان و" میان رودان" مسکن گزیدنداما در همسایگی گوتی ها مردمان دیگری زندگی می کردند که تمام نه بلکه اکثر صاحب نظران آنان رو نیاکان بختیاریان لران و کردان دانسته اند، درتاریخ اقوام کهن از ایشان به نام لولویی یاد می شود لولوییها خوداز اقوام آریاییی که نیای پیامبرایرانی "زرتشت" از همین مردمان بود.

هم اکنون آنچه از زندگی اصلی ترین مردمان زاگرس سراغ داریم بیشترازندگی ایلی این دیار است که ریشه ای بس کهن داشته است . گرچه گذشته از سنت دیرینه ایرانیان که زندگی ایلی رابا همه بار رنجها جایگاهی در آیین های ایرانی نداشت ولی یک جانشینی مورد مورد تشویق و تبلیغ قرار میگرفت و نیزکار کشاورزی را کاری ستودنی و مقدس می شمردند

"هرکه دانه ای می افشاند راستی می کارد" .

از قراری قیافه اهالی ایران یا فارس رادر حجاریها نموده اند چندان شباهتی به یونانیها ندارند ووضع آنها جداگانه و مخصوص است اما آثار نجابت و عظمت در سیمای آنان ظاهر می باشدحالت روحانیت و تفکر وتدبر انها محسوس است از نگاره های باستانی چهره مردمان ایران یاد شده که یک نوع غیرت و شجاعت ساسانی در آنها (مردمان بختیاری) دیده می شود که در سایر طبقات مشهود نیست و هیچ شکی نیست که اهالی شوشتر و بختیاری با هم سنخیت و جنسیبت کامل دارند(تاریخ بختیاری نوشته کیانی هفت لنگ)

سرزمین اوکسی ها جایی که اکنون بختیاری تباران زندگی می کنند مناطقی کوهستانی است که بیشتر این منطقه در ناحیه خوزستان قرار داردبنابراین هر نظر اجمالی به تاریخ

خوزستان جداازشناخت تاریخی سرزمین بختیاری نمی باشد البته عکس این مقوله نیزصدق می کند.این سرزمین(خوزستان و بختیاری)تا چند صدسال پیش گاهی جز اصفهانو زمانی با استان فارس یکی نامیده میشد،ولی در بسیاری از کتابهای تاریخی و جغرافیایی و همچنین سفرنامه ها بیشتر بخشی از پارس را شامل می گردد نیاکان "داریوش"پادشاه هخامنشینی از سرزمین "انشان" ناحیه ای ازبختیاری برخاسته ودرسنگ نبشته ای به خط میخی از این سرزمین چنین یاد میکنند."این سرزمین پارس که اهورامزدا آن را به من ارزانی فرمود زیبا و دارای اسبان خوب ومردان خوب است .

در سال 1879 میلادی طی کاوشهای باستانشناسی در جنوب عراق که آن زمان بخشی از امپراطوری عثمانی بود به استوانه ای سفالی برخوردند که نوشتاری به زبان بابلی بوداین نوشتار چیزی نبود جز منشور"کورش هخامنشی"که پس از آزادکردن شهر بابل به دستور وی نوشته شد و درخطابه های 12و21 این منشورچهار بار نام انشان آمده است"مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت، به جستجوی شاهی خوب که اورا یاری دهد آنگاه اونام کورش پادشاه انشان anshun  رابرخوانداز او به نام شاه جهان یاد کرد."

وخود کورش منطقه انشان رادرمنشورهای خود هم ردیف با همه جهان ویادولتهای مقتدرهم عصرش چون سومر- اکدوبابل میخواند.آنجا که می گوید:

منم کورش ،شاه جهان ،شاه بزرگ فشاه دادگر،شاه بابل ، شاه سومرو اکد،شاه چهارگوشه جهان پسرکمبوجیه ،شاه بزرگ، شاه انشان،نوه کورش ،شاه بزرگ،شاه انشان ،نبیره چپش پیش . کورش در این منشوراز سه تن نیاکان خود که پادشاهی انشان را داشتند یادمی کنند.این خاستگاه هخامنشیان را عده ای سرزمین ایذه و عده ای براین باورند که انشان و انزان دو واژه جدا ازهم هستند که به معنی دوسرزمین از خاک بختیاری و فارس نامیده شده است.اگرنگاهی به نقشه جغرافیا بیفکنیم در می یابیم بی دلیل نبوده است که انشان را باید قلب دنیای کهن نامیدوایلامیان پیش از هخامنشیانبراین سرزمین گام برداشتندزیرامرکزسرزمین رادرخود داشتکه از آبهای "آمودریا"تا "نیل" و" خیلیج عدن"گسترده و توسعه یافت و خوزستان و پارس چون نگینی بر تارک این بوم می درخشید هخامنشیان که براقوام وملتهای گوناگونی حکومت می راندند به مناسبت موقعیت

استراتژیکی منطقه و حکمروایی برآبها و خشکی ها اغلب پایتختها رادراین مناطق (فارس و خوزستان) برمی گزیدند اما اسیایی منطقه تمدن ایلامی در بختیاری و سرزمین موردنظر افکنده از درخشانترین تمدنهای مطرح وتاثیرات فراوانی براقوام و تمدنهای همسایه از خود به جای گذاشته است . وانچه که بر ایلامیان که مردمانی آریایی و ایرانی بودندو منزل در سرزمین بختیاری وخوزستان داشتندکه چگونه این سرزمین در آتش خشم مهجمین سوخت بخاطر که چشم طمع اقوام و ساکنین سرزمینهای همجوار وبیگانگانآن سوی اقیانوسها هیچگاه به روی آن بسته نشد،سرزمین بختیاری وخوزستان درحمله اسکندرنیزهمراهبا آتش سوزیهای پارس مصون نماند. اگر چه رشادتهای دلیران آریوبرزینی ها و کوهیاران انشانی لرزه بر اندام اسکندر و سپاه او افکنده بود،ولی دست یابی به سرزمینی چون میان رودان تا زمینهای نیل یا شوش واستخرهردوباید از خوزستان گذشت خواه فاتح از غرب به شرق بیاید یا از شرق به غرب باید از این سرزمین گذر کند بنابراین این سرزمین از ویرانگریهای اسکندردرامان نماند تاجایی که به اولقب اهریمنی گجسته دادند.

 

بختیار:نخستین بار در کتاب اوستا به معنای رهاننده و ناجی بئوختر و درادبیات پهلوی ساسانی بوختیار به معنی نجات دهنده رهاههده از مصدر بوختن به معنی رستگار ساختن و رهانیدن و بوختاریه به معنی رستگاری است واژه :بوختک روانی یعنی روان رستگار شده .

 

     برگزیده : (از کتاب ازبختیاری تا بختیاری نوشته آقای حسین حسن زاده رهدار)

           "         :تاریخ بختیاری تالیف علیقلی خان سردار اسعد

ادامه طبقه بندی شاخه چهارلنگ

تیره داود محمدی

 

1-    جده حسنعلی              2- جده محمد

 

1-    جده حسنعلی شامل :

 

1-  اولادغلامرضا    2 – اولاد نادعلی   3 - اولاد کناری   4- اولاد خداداد

 

3 /1-  اولادکناری شامل :

 

1- نادعلی       2- محمدعلی     3- عباسعلی     4- لطفعلی

 

2/1/3- اولاد محمدعلی شامل :

 

1- غلامعلی      2- نجاتعلی      3- پنجعلی      4- غلامرضا

 

                                       2/2/1/3- اولاد نجاتعلی شامل :

 

1-عبدلی      2- ویسعلی      3- رجب علی        4- نجف علی

 

                                      2- جده محمداز تیره داودی :

 

1- اولاد صادق          2- اولاد داود           3- اولاد جمال

 

                                      2/3- اولاد جمال شامل :

 

1- اولادابراهیم        2- اولادحسینی     3- اولاد علی محمد

 

                                     1/2/3- اولاد ابراهیم شامل :

 

1-    محمد علی

 

1/1/2/3- محمدعلی شامل :

 

1- دادود علی                    2- اسماعیل 

 

2/1/1/2/3- اسماعیل شامل :

 

1- علی ضامن          2- علی باقر          3- سبزعلی

3/2/1/1/2/3- سبزعلی شامل :

 

1- ظاهر     2- ناصر     3- نادر    4- مجید     5- منوچهر

 

3/3/2/1/1/2/3- نادر شامل :

 

1- بهروز            2- رشید               3- بهرنگ

 

2/3/3/2/1/1/2/3- رشید شامل :

 

1- بهزاد                       2- بهداد

 

                                                         

                               2/3- اولاد حسینی از اولاد جمال شامل :

 

1- حیدر        2 - محمدرضا     3 – بندر

 

2/2/3 - محمدرضا شامل :

 

1- شاهرضا    2- حسینی    3- عبده شاه   4- عبده   5- غلامشاه

 

                                    4/2/2/3- عبده شامل :

 

1- فاضل         2- محمدرضا            3- شهریار

 

3 /3- اولاد علی محمدشامل :

 

1- اسمی       2- میرمحمد           3- گل محمد

 

2/3/3- میرمحمدشامل :

 

1- ماندنی        2- یاری        3- علی         4- ملک

 

3/3/3- علی شامل :

 

1- جعفر قلی          2- شیخ علی            3- زلفعلی

  

                                     2/3/3/3- شیخ علی شامل :

 

1- مرتضی        2- شعبان        3- رضا    4- یوسف

  5- ولی      6- حمزه

 

4/2/3/3/3/- یوسف شامل :

 

1- احسان            2- داود

 

طبقه بندی شاخه  چهارلنگ

شاخه چهارلنگ

 

  - طایفه محمد صالح     - طایفه زلکی      - طایفه موگویی     - طایفه میوند

- طایفه گندل زو (کنرسی)

 

شاخه چهارلنگ ( محمد صالح )

 

     - تیره اورش       - تیره محمد جلالی     - تیره کاقلی      - تیره عادکار

      - تیره آل داود    - تیره قلی         - تیره آرپناهی           - تیره منزایی

 

 

شاخه چهارلنگ (زلکی )

 

- تیره زلقی (زلکی)          - تیره جاوند

- تیره میمون جایی       - تیره سادات احمدی

 

شاخه چهارلنگ (موگویی )

 

     - تیره شیخ سعید      - تیره پیرگویی     - تیره جوی گوی    - تیره دیویتی

- تیره شیسا س            - تیره مهدور

 

 

شاخه چهارلنگ (میوند)

 

- تیره بساک      - تیره پولادوند     - تیره ابدال وند      - تیره حاجیوند

- تیره عینی وند   - تیره جلیل وند    - تیره خانه قائد شهروسوند

- تیره ملک محمودی        - تیره آدینه وند         - تیره گرگی وند

 

شاخه چهارلنگ (کندل زو"کنرسی")

 

         - تیره محمد جعفری   - تیره بابا جعفری   - تیره عالی جعفری   - تیره غریبوند

         - تیره هرکل وند       - تیره کشبل         - تیره سندلی       - تیره آل خورشیدی

         - تیره ایش کشاس         - تیره مکوند     - تیره زنگنه    - تیره کرد زنگنه  

         - تیره بلواسی (ابولعباسی )       - تیره آ خورشیدی          - تیره ممبینی

         - تیره گربچه         - تیره سیلان        - تیره پوستین بکول     - تیره اسفرین

         - تیره بوربورون     - تیره عاشوروند      - تیره عالینوند     - تیره برون تمبی

         - تیره سهونی        - تیره گرگری       - تیره ورمحمد        - تیره استکی

 

 

1-   طایفه محمد صالح (تیره منزایی)

 

- تیره خلیل       - تیره تساروند       - تیره بدرفته       - تیره دوبروند

- تیره فرخ وند    - تیره جمالوند       - تیره خونباوا      - تیره چاربری

- تش دربالایی     - تش گرویی          - تش موزرمنی      - تیره هارونی

- تیره کشول        - تیره باوا             - تیره آب دانگه       - تیره اورک

 

 

 

2-   طایفه کندل زو ( سهونی)

 

- تیره باورساد           - تیره حموله        - تیره کهکش      - تیره ساد

- تیره ششکی             - تیره مترک

 

 

 

3-   طایفه سهونی ( تیره حموله)

 

- تش تیزگرد       - تیره اردشیری     - تیره داود محمدی   - تیره شیخ

 

 

4- طایفه سهونی ( تش تیزگرد)

 

- اولاد خسروی    - اولاد طاهری   - اولاد بهزادی   - اولاد رضائی  

  - اولاد حسینی

 

 

5- طایفه سهونی ( تیره اردشیری)

 

- اولاد ذوالفقاری             - اولاد اردشیری        - اولاد محمدی

 

 

6- طایفه سهونی (تیر ه داودمحمدی)

 

- اولاد قاسم                  - اولاد داودی

 

 

 

7- طایفه سهونی ( تیره شیخ )

 

- اولاد چراغی         - اولاد حیدری        - اولاد مددی       - اولاد خیراله پور

- اولاد رضائی         - اولاد جمالی         - اولاد شیخی        - اولاد بهرامی

- اولاد عسکری        - اولاد مرادی             - اولاد مردانی

 

 درصورت تمایل لطفا سن خودرا بفرمائید

ادامه  طبقه بندی شاخه هفت لنگ

شاخه هفت لنگ  2- (باب دورکی )

 

- طایفه هیهاوند      - طایفه کورکور     - طایفه اسیوند    - طایفه موری

- طایفه قندعلی (گندلی)   - طایفه بابااحمدی    - طایفه آسترکی  - طایفه عرب کمری

- طایفه شهنی            - طایفه سزار             - طایفه نورآباد

 

باب دورکی (طایفه زراسوند یا هیهاوند)

 

- تیره اولاد جعفرقلی خان       - تیره احمد خسروی       - تیره خدری

- تیره خدرسرخ                - تیره توشمال             - تیره علاسوند

- تیره سیف دین وند          - تیره هیهاوند               - تیره کورکور

- تیره گورکه                       - تیره زنبور            - تیره ایمری

- تیره میر                        - تیره یتیم                    - تیره باپیر

- تیره پیوندی                     - تیره شهو                  - تیره گرما

باب دورکی (تیره اسیوند)

 

- تش پل             - تش گاودوش                 - تش شهماروند

- تش بردین         - تش شاهرخ وند             - تش خواجه وند

 

 

باب دورکی (طایفه موری)

 

                      1 - تیره بزرگ بردین باب                2 -  تیره بزرگ بوری باب

 

 

1- تیره بزرگ بردین باب

 

    - تیره کریم وند        - تیره اسدوند      - تیره عبدوند      - تیره غریب کر

- نیره عیدی وند           - تیره قاسمعلی وند       - تیره عوروند

 

2- تیره بزرگ بوری باب

 

- تیره علیجانوند           - تیره بوری          - تیره کرداک ونی

- تیره کرطلائی             - تیره شیخ سلیمانی

 

باب دورکی (طایفه قندعلی"گندلی" )

 

                        1 - تیره بزرگ جلیلوند                 2-  تیره بزرگ ورناصری

 

 

                                               1- تیره بزرگ جلیلوند

 

- تیره سلطانی وند     - تیره کول وند     - تیره جلیلوند      - تیره نورعلی وند

- تیره بازی وند        - تیره مدولی        - تیره خواجه وند     - تیره جمالوند

- تیره شهریاروند

- تیره سرقلی                      - تیره سادات علی کولی

باب دورکی (تیره اسیوند)

 

- تش پل             - تش گاودوش                 - تش شهماروند

- تش بردین         - تش شاهرخ وند             - تش خواجه وند

 

 

باب دورکی (طایفه موری)

 

                      1 - تیره بزرگ بردین باب                2 -  تیره بزرگ بوری باب

 

 

1- تیره بزرگ بردین باب

 

    - تیره کریم وند        - تیره اسدوند      - تیره عبدوند      - تیره غریب کر

- نیره عیدی وند           - تیره قاسمعلی وند       - تیره عوروند

 

2- تیره بزرگ بوری باب

 

- تیره علیجانوند           - تیره بوری          - تیره کرداک ونی

- تیره کرطلائی             - تیره شیخ سلیمانی

 

باب دورکی (طایفه قندعلی"گندلی" )

 

                        1 - تیره بزرگ جلیلوند                 2-  تیره بزرگ ورناصری

 

 

                                               1- تیره بزرگ جلیلوند

 

- تیره سلطانی وند     - تیره کول وند     - تیره جلیلوند      - تیره نورعلی وند

- تیره بازی وند        - تیره مدولی        - تیره خواجه وند     - تیره جمالوند

- تیره شهریاروند

- تیره بزرگ ورناصری

 

- تیره ورناصری        - تیره صالح بابری         - تیره بره بی چاست

 

 

باب دورکی (طایفه بابا احمدی )

 

1- تیره بزرگ سراجدین وند                2-  تیره بزرگ کشکی

 

                                            1- تیره بزرگ سراجدین وند

 

- تیره درویش آدمی        - تیره درویش میرحاج       - تیره برام

- تیره احمد فخردین       - تیره ادیوی                  - تیره کوهی

 

 

 

2-     تیره بزرگ کشکی

 

-  اولاد عرب                - اولاد کریم            - اولاد کاظم

- اولاد میرزا حسین         - اولاد شنبه              - اولاد القاص

 

 

تیره بزرگ سراجد ین وند (تیره برام) 

 

- اولاد کیخارضا علی    - اولاد خیراله               - اولاد حسین

- اولاد قربان              - اولاد سبزعلی

شاخه هفت لنگ

شاخه هفت لنگ 1- (باب دیناران)

 

- طایفه عالی محمودی مهرعلیخانی      - طایفه عالی محمودی علیمردانخانی

          - طایفه اورک                           - طایفه لجمیر اروک

- طایفه شالو                               - طایفه سهید

                                  - طایفه گورویی                           -  طایفه نوروزی

                                  - طایفه سرقلی                              - طایفه بویری

                                                        - طایفه کورکور

 

 

باب دیناران (طایفه عالی محمودی مهرعلیخانی)

 

- تیره ملامرادی       -  تیره عبده وند     -  تیره دوبرایی     -  تیره قریشوند

- تیره اورک شالو     -  تیره شیخ         -  تیره لندی        -  تیره درویش

- تیره شیخ سلطان دیناور     -  تیره احمدمیرحاجی          -   تیره فضلعلی وند

- تیره شهولی وند           -  تیره مهرعلی وند           -   تیره حاتم وند

- تیره شیخ آلی وند

 

 

 

باب دیناران (طایفه محمودی علیمردانخانی)

 

- تیره میرزا (سیلگون)      - تیره اولاد       - تیره علیرضا وند        - تیره صالحوند

- تیره قیصروند               - تیره لک         - تیره سادات علی کولی (چغاخور)

 

 

باب دیناران (طایفه سهید"سعید")

 

- تیره کی شمسوری              - تیره کی مقصودی          - تیره کی باندری

- تیره شهپیری                    - تیره چاتی                   - تیره خدابخشی

- تیره بوگرکو                     - تیره سرملی                - تیره باتابه ای

 

باب دیناران( طایفه گورویی)

 

- تیره محمد شوسنی                - تیره پونه                      - تیره عیسی وند

- تیره شب کوری                - تیره الماسی                    - تیره سیری بیری

 

باب دیناران(طایفه نوروزی)

 

- تیره بامیروند                  - تیره کمال وند              - تیره یارعلی وند

- تیره ابراهیم وند               - تیره خورشید وند            - تیره غلام وند

 

 

باب دیناران(طایفه سرقلی )

 

- تیره سرقلی                - تیره غریبی                  - تیره طهماسبی

- تیره گدایی                        - تیره گاویار             - تیره زیلایی

- تیره قاسمی                       - تیره میری

 

 

باب دیناران(طایفه بویری حسنخانی)

 

- تیره بویری کاظمی            - تیره شیخ وند              - تیره غلام وند

        - تیره گلالی                     - تیره اسماعیل وند           - تیره شعب غلام وند

- تیره اولاد حاجی                 - تیره اولاد محمد

 

 

باب دیناران(طایفه کورکور)

 

- تیره کورکور                            - تیره شاسه وند

 

 

 

باب دیناران(طایفه اورک)

 

- تیره اولاد حاجی علی                - تیره غلام             - تیره موزرمی

- تیره قلعه سردی                      - تیره خدابخشی        - تیره چهاربنیچه

- تیره خواجه                           - تیره زندی             - تیره آل داودی

- تیره گل بامکی                       - تیره ممسنی            - تیره گیشخالی

- تیره جلالی                           - تیره غریبی            - تیره سادات شاهزاده غالب

- تیره ورناصری                      - تیره شاپوری          - تیره لندی

- تیره گوزلکی

 

 

باب دیناران(طایفه لجمیر اورک)

 

- تیره آراحمدی                 - تیره سخندری            - تیره کری

                              - تیره گپی                     - تیره جیره                 - تیره درویش ممون

 

 

باب دیناران(طایفه شالو)

 

- تیره شالو               - تیره راکی             - تیره شیرازی         - تیره میوند

- تیره اسیمومحمدی        - تیره حاجی وند          - تیره لری              - تیره لوک

 

                                                                        گرداوری از کتاب فرهنگ بختیاری (قائد بختیاری)

ساختار ایلی دربختیاری :

ایل بخیتاری به دو دسته بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ تقسیم می گردد که محلیان هرکدام را خود "ایل" می نامندی

اگر هر کدام از اینها را ایل جداگانه ای بدانیم هر کدام از آنها به چند طایفه بزرگ تقسیم می گردند و سپس هر طایفه

خود به تیره های متعدد، هر تیره به چند "تش " و هر تش به چند "کربو" و هر کربو به چند خانوار تقسیم می گردد.

ایل – طایفه(باب)  – تیره – تش – کربو (اولاد) – خانوار

واحد مسکونی خانوار عشایری سیاه چادر و چند خانوار که در کنار هم در سیاه چادرها زندگی می کنند یک

مال رو تشکیل می دهند، سیاه چادرها رو بهون نیر می نامند

در گذشته بختیاری چهارلنگ به پنچ طایفه بزرگ و امروزه آنها رو به چهار طایفه بزرگ تقسیم نموده اند

ولی تقسیم بندی در مورد هفت لنگ حداقل در سالهای اخیر ثابت و آنها رو به چهار باب تقسیم نموده اند.

و طایفه رو معادل باب در نظر گرفته بودندطایفه هفت لنگ بختیاری مشتمل بر چهار طایفه بزرگ ، دورکی

دینارانی ، بابادی ، و بختیاروند (بهداروند) می باشد.

باب پسوندی است که مفهوم پیوستگی و همبستگی طایفه ها رو می رساند و یاد آور دورانی است که

قدرت مرکزی ضعیف و قدرتهای محلی نیرومند بوده اند سرزمین بختیاری که توسط کوهها و رودهای

 متعددی به مناطق کوچکتری تقسیم می شوند.

تش : درطوایف مختلف بختیاری هر تیره به چند تش تقسیم می گردد. تش واحدی است ذهنی چون در یک لحظه

زمانی شاخه های مختلف آن که به اولاد شهرت دارند قابل رویت نیستند سرپرستی هر تش را فرد کاردان و فعال

و سروزبان داری از همان تش بعهده دارد که به ریش سفید مشهور است معمولا ریش سفیدان افراد پخته و کاردانی

هستند که از طرفی رتق و فتق امور اجتماعی تش بعهده آنهاست واز طرف دیگر رابطی هستند بین کدخدایان و کلانتران و اجرای امور سیاسی تش .خانوارهای یک تش همه باهم خویشاوند نزدیک و دارای نیای مشترک

نیز می باشند .

اولاد :در تقسیمات سنتی در عشایر بختیاری هر تش به چند اولادتقسیم می گردد که بدان "کربو" (پسروپدر)

نیز می نامند هر اولاد از حدود دهها خانوار تشکیل می گردد و بطور متوسط هر خانواری داری یک بهون

(سیاه چادر) است که واحد مسکونی عشایر بحساب می آید.هر اولادی دارای ریش سفیدی است که از بین

مردان کاردان همان اولاد می باشد.در جوامع سنتی ایلی معمولا تمامی ساکنین دهی از یک اولاد می باشند

و امکان دارد عده ای بعنوان "وابسته" در کنار آنها با اجازه آنها و برای آنها فعالیت نموده و سالها زندگی

وابسته خود را ادامه دهند.

 

مال : از نظر ساخت سنتی اولاد آخرین رده تقسیم ایلی در عشایر بختیاری است که اجزاء آن به خانوار میرسد

 

 

 

گردآوری از کتاب عشایر مرکزی ایران تالیف دکتر جواد صفی نژاد