واژه ها در زبان بختیاری
نشانه های آوا نگاری (فهرست 13 ت )
تیچ وابیدن : tich-wabiden - ازگله جداودورشدن
تیخ : tekh - تیغ
تیّ خل : te-khal - آنکه چشمش کج باشد- غلوچ
تیّخ وابیدن : tekh-wabiden - سیخ شدن – راست شدن
تیّد : ted(tid) - توت
تّی دربریدن : te-dar-boriden - چشم دربریدن-چشم برداشتن-کنایه ازغافل شدن- غفلت کردن
تیدری : tideri – تمشک وحشی - (tiderey)تیدره
تیدماری : tide-mari - گیاهی ست خارداربا دانه های ریز
تیر : tiyar - تی یر
تیر : tir – تیر- سرعت- چاق (درمورد گوسفندان): بزِتیریا تیربز:بزچاق کاربرد :به تیررهدن(به سرعت رفتن) –به غیررهدن – هو به یه تیر(باقی به یه تیر:آن به یک سو،بقیه هم به یک سو،بقیه هم به یک سو-درهنگام برتری دادن به کسی گویند
تیرباروّ : tir-barov - تیرباران
یربز : tir-boz – بزیکساله وچاق
تیربگر : tir-beger - انتخاب بهترین(گوسفند)
تیربگرکردن : tir-berer-karden – بهترین رابرگزیدن – گوسفند چاق رابرگزیدن وخریدن
تیربند : tir-band - دعائی ست برای محافظت ازتیر
تیربهرکردن : tir –bahr-karden - سهم بیشتروبهتر داشتن
تیربهرکردن : tir-bahr-karden - سهم بهترداشتن – تقسیم با انتخاب بهترین سهم
تیرتُرن : tir-torn - تیرانداز(تیرتر=تی تر)
تیرتفنگ : tir-tofang – تیرِ تفنگ – گلوله
تیروتوسی : tir-towsi(t.tawsi) - تیروساج نان پزی - بساط نان پزی
تیروتوسی کردن : tir-towsi-karden - مهیا کردن تیرنان پزی وساج پزی – نان پختن
تیرچلوله : tir-cholila(e) - چوب کوچک نوک تیزبه خارهای تیرگونه خارپشت هم گویند
تیردار : tir-dar - تیروکماندار-صیاد- تیرکمووُدار:تیردارزناس کاش صیاداورابزناد
تیردرآوردن : tir-deraworden - تقسیم کردن محصول پاک شده خرمن بین شرکاء-بدین صورت که محصول را به تعداد مساوی تقسیم می کنند سپس یکی ازجمع دورشده ودیگران هرکدام وسیلها ی چون کارد، ... انتخاب می کنند شخص غایب بر می گردد ووسائل انتخاب شده رابرروی سهم ها می نهند. بدین روش سهم هرکدام مشخص می شود
تیرراست : tir-e-rast - چوب راست وبلند تیز- تیرمستقیم :تیرراست بت ندرا-کاش تیرراستی برتو اصابت نکند(برتوبلایی نرسد)
تیررس : tir-ras - منظره مقابل – آنچه درمقابل دیدباشد
تیرزوین کردن : tir-zavon-karden – جداکردن چاق ولاغرگوسفندان- فروش لاغرها ونگهداری چاق ها
تیرسُهر : tir-e-sohr - تیرسرخ – تیرکاری- زخم کشنده
تیرک : tirak - بندهای دوطرف سیاه چادر که برزمین کوبند
تیرکردن : tir-kardan – نشان کردن- انتخاب کردن بهترین (گوسفند) – تحریک کردن- برانگیختن کسی(تیربگرکردن)
تیرکشیدن : tir-kashiden – درد گرفتن اعضای بدن که انگارسوزنی درآن فرورفته باشد.انقباض عضلانی
تیرگروّ : tir-gerov – بهترین را انتخاب کردن
برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری تالیف : آقای ظهراب مددی
منابع :