چهارشنبه یکم شهریور 1385
ادامه گویش بختیاری (4)
گویش بختیاری و هفت لشگر
در گویش بختیاری واژه های شاهنامه ای که ریشه های سه گانه زبانهای قدیم رو دارند فراوان است بویژه نامهائی که مردم از نامهای حماسه ای شاهنامه برگرفته اند ودر نامگذاریها ملاک کار ذوقی خود قرار داده اند برای نمونه نامهای رستم،طهماسب،جمشید، لهراسب، فریدون، کاوه،آرش،منیژه، تهمینه، رودابه، فریبرز،کهزاد، نریمان و دیگر اسامی که ذکر همه آنها بنهکانونهای فراگیری است .
گویش بختیاری معنی فارسی مقایسه با شعر شاهنامه
- انگشت angest آتش چوپولادزنگارخورده سپهر
توگفتی به قیراندرون بود چهر
هرآنکه که برزدیکی بادسرد
چوزنگی برانگیخت زانگشت گرد
- افریدون aferydun فریدون بزرگ چو بگذشت بر"افریدون"دوهشت
زالبرزکوه اندر آمد به دشت
- بالین balin بالشت سپهر بلندارکشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو
- باهو – باهی bahi بازو،چوبدستی ببردندبسیار"باهوی"وتخت
نهادند برتخت زیبا درخت
- بندازbendaz بینداز زبنده میازار وبنداز خشم
خنک آنکسی کو نبیند بچشم
- بنه boneh باروجایگاه چو سیمرغ را بچه شد گرسنه
به پرواز برشد دمان از بنه
- بفت baft بافتن زدینار ویاقوت ومشگ وعبیر
زدیبای زربفت وچینی حریر
- دوش dush دیروز به فرمان یزدان خجسته سروش
مراروزی بنمود درخواب دوش
- دشتوون dashtevun دشتبان غله چودرسبزه دیداسب رادشتوان
گشاده زبان شد سوی اوروان
- زمی zemi زمین بخشم اندرون شد از آن زن غمی
بخواری کشیدش بروی زمی
- کفت keft شانه برآوردگرزگران را به کفت
سپه ماند از کاراودرشگفت
- منجوق monjug مهره های ریز همه گوش برنامه بوق شد
همه چشم بررنگ منجوق شد
- هشتن heshtan گذاشتن ببالا چون سرو وچو خورشیدروی
فروهشته از مشک تاپای موی
- مرداس merdas نامی است که مرداس نام گرانمایه بود
بدادو دهش برترین پایه بود
- ویرvir یاد بپرسید نامش زفرخ هجیر
بدوگفت نامش ندارم به ویر
- ابا ab a با جوانیش را خوی بد یار بود
ابابد همیشه به پیکاربود
برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف : آقای عبدالعلی خسروی

